گروه: اخبار استان خبر: 164026 / تاریخ انتشار : 1399/7/8 ساعت : 09:13
یادی از دفاع مقدس:

روایت های دلنشین و شنیدنی رزمنده گچسارانی از دفاع مقدس/روزی که عراقی ها به کف پایم حنا زدند+تصاویر

رزمنده دوران دفاع مقدس گفت:جنگنده های دشمن چندین بار بمباران و بعد از بمباران با مسلسل های خود بچه ها را درآن صحرا به تیر بستند صحنه عجیبی بود تقریبا ۵۰درصد آن دو گردانی که همراه ما بودند،همه شهید شدند.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،هفته دفاع مقدس فرصتی است تا یاد و خاطره شجاعت های مردانی را یادآوری کنیم که در دفاع از مرزهای ایران اسلامی ، حماسه هایی را آفریدند که نه در همیشه تاریخ این مرز و بوم بلکه در همیشه ی تاریخ دنیا، سربلندی و افتخار را نصیب ایران و ایرانی کرد.

همزمان با ایام هفته دفاع مقدس مصاحبه ای با "زواره کائیدی" از رزمندگان دوران دفاع مقدس ترتیب داده ایم،وی سال 60 و در سن 17سالگی وارد جبهه های نبرد حق علیه باطل شده و در مجموع با 54 ماه در اعزام های متعدد در دوران جنگ تحمیلی،  کارنامه درخشانی از رشادت و ایثارگری را دارد.   

در ادامه با این گفت و گوی خواندنی با ما همراه باشید.

*اولین اعزام شما از کدام منطقه بود و از چه طریقی اعزام شدید؟.

اولین اعزام را در هفتم آبانماه سال 60 از طریق سپاه گچساران به جبهه داشتم، ابتدا ما را به پادگانی در کازرون برای آموزش بردند که بعد از آموزش به شیراز و بعد هم به اهواز اعزام شدیم که در عملیات "طریق القدس"، آزاد سازی بُستان نیز شرکت کردیم.

*قدری از حال و هوای آن دوران، همرزمان، دوستان و… بفرمایید؟

یادش به خیر، فرمانده ما در اولین اعزام، شهید "جهان ناصری" بود که سال های زیادی را در کنار شهید "مصطفی چمران" سپری کرده بود، همراه ما "شهید نظارت"، "شهید مظهری" که پیرمرد با صفایی بود و عاشق امام (ره) و انقلاب بود و همچنین "شهید رفیعی" و خیلی از شهدای دیگر که نام مبارکشان در خاطرم نیست، بودند که در عملیات فتح بُستان شرکت کردند و ‌جانانه جنگیدند و برخی دوستان شهید و برخی هم جانباز شدند.

*چگونه شد که به فکر جبهه رفتن افتادید؟.

آن دوران به خوبی یاد دارم برای اولین بار که می خواستم به جبهه بروم  شور و شوق و هیجان بی سابقه ای سراسر کشور را فرا گرفته بود، تازه یک ماه هم از باز شدن مدارس گذشته بود تقریبا تمام دوستانم در تدارک اعزام به جبهه بودند وقتی حضرت امام (ره) فرمان دادند ما هم لبیک گفتیم و به جبهه رفتیم.

*عکس‌العمل خانواده از رها کردن تحصیل و رفتن به جبهه چگونه بود؟

پدرم و خصوصا مادرم علاقه خاصی در بین فرزندانشان که تعداد آنها به ۱۱نفر می رسید به بنده داشتند،نمی دانستم چگونه آنها را در جریان جبهه رفتنم بگذارم، حقیقتا اگر آنها با خبر می شدند،خصوصا مادرم رضایت نمی داد که به جبهه اعزام شوم.

 به هر حال ما را به پادگانی در کازرون برای آموزش اعزام کردند ،بعد از دو روز یک مرتبه بلندگوی پادگان اعلام کرد برادر زواره کائیدی درب پادگان، "ملاقات"!، با خودم گفتم خدایا! چه کسی ممکن است باشد؟، بنابراین رفتم جلو درب و دیدم  که مادرم با دایی ام ایستاده اند! در کمال ناباوری گفتم شماها اینجا چکار می کنید؟که  مادرم گفت "اگر با من بر نگشتی روستا شیرم را حلالت نمی کنم".

 هر کاری کردیم فایده نکرد که بدون من بر گردند، خلاصه به مادرم گفتم اگر ۲۰۰ تومان به من بدهی همراهت بر می گردم  و مادرم نیز قبول کرد و از دایی ام گرفت به من داد. پول را گرفتم و با مادر و دایی ام برگشتم، چون خانه ما روستای "شادگان" باشت بود اول جاده ورودی باشت به آنها گفتم شما بروید شادگان، من هم مستقیم می روم سمت شهرگچساران که خلاصه آنها رفتند و من از همانجا با همان پول مجدد به پادگان برگشتم و به جبهه اعزام شدم.

*در طول دوران دفاع مقدس عنایت خدا را در کجا و چگونه دیدید؟

از کوچک‌ترین تا بالاترین مسائل دفاع مقدس مورد عنایت خداوند متعال بود که جنگ را پیش برد. من در فتح «بستان» دست خدا را دیدم. در آن منطقه به قدری اجساد عراقی زیاد بود که برای دفن آن‌ها کانال کنده بودند. در "چذابه" هر یک ایرانی با پنج عراقی می‌جنگید. قبل از عملیات «فتح‌المبین» نگرانی فرماندهان ارشد این بود که چطور از زمین رملی و شن‌زار این منطقه باید عبور کرد. زمینی که می‌بایست نیرو‌ها با تجهیزات و مهمات به منطقه بروند و عملیات کنند.

 اما شب عملیات شاهد بودیم که دل آسمان گرفت و نم نم باران به خاک ریخت و زمین رمل تبدیل به یک جاده محکم شد. این در حالی بود که یک ماه قبل از عملیات بارانی نیامده و یک ماه بعد ازعملیات نیز بارانی نبارید. اعتقاد ما بر این است که خداوند متعال در لحظه لحظه این جنگ نابرابر حضور داشت و دست خدا در همه جا دیده شد.

*تصویری فراموش نشدنی از جبهه را برای ما بیان کنید؟

به همراه گروهی از برادران جهاد سازندگی و آموزش و پرورش گچساران در یک گردانی بنام ابوذر که فرمانده آن هم ابوذر نام داشت، حضور داشتیم.چند روزی را به عنوان آماده سازی نیرو ها در یک مقری گذراندیم. بچه ها آماده حمله بودند وقتی رادیو مارش نظامی را پخش می کردبچه ها ذوق زده و سرشار از عشق آماده شرکت در عملیات می شدند. عملیات خیبر شروع شده بود ما باید سریعا به کمک آنها می رفتیم بچه ها عاشق شهادت بودند شهیدانی مثل "شهید افراز"، "شهید کاویانی" "شهید دهقان"، "شهید گشتاسبی" برای شرکت در عملیات بی تابی می کردند.

بعد از نماز و دعای توسل به بچه ها گفته شد که امشب عازم عملیات می شویم سرانجام شب فرا و لحظه موعود سر رسید گردان ابوذر به همراه دو گردان دیگر حرکت کردیم صبح رسیدیم به نزدیک منطقه عملیات که با روشن شدن هوا گردان ها هر کدام به صورت دایره وار دور فرمانده خود حلقه زده بودند که حمله را چطوری شروع کنیم.

 فرماندهان داشتند مسیر را بیان می کردند که یکی از بچه ها فریاد زد هواپیماهای دشمن و دیگری گفتند خودی اند، اما در یک لحظه صدای وحشتناکی هم اطرافم را فرا گرفت گرد و غبار همه جا را پر کرده بود احساس کردم پای راستم درد شدیدی گرفته و تیر می کشددستم را به پایم که زدم چیز گرمی به دستم خورد نگاه کردم دیدم ترکش به پایم اصابت کرده چون منطقه عملیاتی بود ضد هوایی نبود صحرای صاف و بدون از کوچکترین جایگاهی برای پناه گرفتن بود.

 جنگنده های دشمن چندین بار بمباران و بعد از بمباران با مسلسل های خود بچه ها را درآن صحرا به تیر بستند صحنه عجیبی بود تقریبا ۵۰درصد آن دو گردانی که همراه ما بودند بچه های فسا و جهرم همه شهید شدند لحظه ای خواستم از جایم بلند شوم نتوانستم واقعا صحرای کربلا بود یکی سر نداشت دیگری دست جدا از پیکر و بعدی شهید که ناگهان نارنجک یکی از بچه ها منفجر شد وقتی چشمم را باز کردم دیدم هیچ جا را نمی بینم برای مدتی بیهوش شدم.

  نمی دانم چقدر بی هوش بودم که صدایی فریاد می زد امدادگر امدادگر ما را با دیگر شهداء و زخمی ها که بعدها به من گفتند در یک وانت روی هم به بیمارستانی صحرایی بردند از آنجا کسانی که مجروع بودند با هلی کوپتر به اهواز انتقال دادند.

در هلی کوپتر دوباره به هوش آمدم و وقتی هلی کوپتر نشست صدای امداد گران را شنیدم که آمدند ما را روی برانکارد گذاشتند وقتی صدای یا حسین می زدم احساس کردم یک نفر یک مرتبه صدای فریادش بلند شد، آن نفر برادرم ضرغام کائیدی بود که حتی ندیده بود و نشناخته بود که من برادرش هستم از آنجا بعد از نصف روز ما را با قطار به اراک اعزام کردند و به برادرم قول گرفتم تا زمانی که از بیمارستان ترخیصم نکنند به خانواده ام چیزی نگوید.

*خاطره ای فراموش نشدنی از جبهه را برای ما بیان کنید؟

در تاریخ اول فرودین ماه 62ساعت هشت صبح نیم ساعت ماده به تحویل سال بچه های گردان مراسمی برای تحویل سال در منطقه زبیدات نزدیکترین محل به عراقی ها گرفته بودند و بنده هم مسئول تبلیغات گردان بودم.

 قرار بود بروم و برای آنها صحبت کنم از سنگر ما تا سنگر بچه ها حدود ۱۵ متر فاصله داشت. آمدم  که از سنگر بیرون بیایم و هنوز دو قدم حرکت نکرده بودم که با صدای صوت خمپاره روی زمین دار کشیدم خمپاره به نزدیکم خورد و یک ترکش ریز به کف پام اصابت کرد سریع بچه ها آمدند من را بردند سنگر کناری، خون زیادی در پوتین جمع شده بود وقتی پوتین را از پایم در آوردند بچه ها گفتند عراقی ها کف پایت حنا به خاطر سال نو زده اند هر کسی چیزی می گفت اولین عیدی بود که دور از خانواده بودم و چقدر صفا داشت.

*آیا با همرزمانتان هنوز ارتباط دارید؟ چند تن از همرزمان شهیدتان را نام ببرید؟

بله، من هنوز با اکثریت رزمندگانی که همرزم خودم بودندارتباط نزدیکی دارم و دوستان شهید زیادی داشتم اما شهید علی ویس علیزاده ،شهید سیروس مرادی ،شهید فرامرز اسدی، شهید مرتضی جعفری، شهید خدا مراد شرافتی، شهید حشمت الله سلیمانی، شهید صالح اشکو ،شهید افراز ،شهید کاویانی و شهید فرود پناهی از بهترین و نزدیکترین دوستان من بودند.

*بنظر شما آیا واقعیات جنگ به درستی به نسل جوان منتقل شده یا نه؟

البته، واقعیت هشت سال جنگ دفاع مقدس  را می توان از زبان کسانی که در جنگ و جبهه بوده اند شنید،  از آثاری که در جای  جای خاک وطن، جسم و روح مدافعان و رزمندگان کشور مانده است قابل دریافت و تامل است، بحمدالله آثار زیادی از زبان رزمندگان و خاطراتشان چاپ و منتشر شده که گذری بر آنان و مطالعه آنان برای نسل کنونی و دور از جنگ خالی از لطف نیست تمام آثار و تصویرها بازگو کننده اتفاقات جنگ و سختی های رزمندگان و دوری که هم بر آنان و هم خانواده هایشان گذشت، می باشد.

برای انتقال واقعیت جنگ کارهایی انجام شده است اما هنوز جای کار دارد، نسل امروز با نسل آن زمان بسیار متفاوت است، آن روز نسل ما باید در جبهه های جنگ علیه باطل با اسلحه می جنگید اما نسل امروز با درک رشادت ها، ایثارگری ها و فداکاری های رزمندگان در زمان جنگ، در زمینه علمی باید پیشتاز باشد که خوشبختانه در زمینه دفاعی امروز با تربیت جوانان انقلابی جزء کشورهای برتر دنیا هستیم و اگر دیروز آمریکا به صورت غیر مستقیم از طریق عراق به ایران حمله کرد اما امروز هیچ کشوری جرات حمله به ایران را ندارد و این نشان می دهد که واقعیت جنگ تا حدودی به نسل امروز منتقل شده است، البته مسئولین امر باید از طرق مختلف فرهنگ ایثار و شهادت، فرهنگ دفاع و از خودگذشتی را به نسل امروز منتقل کنند تا جوانان ما بدانند این انقلاب با ریختن خود هزاران شهید و جانباز و اسیر شدن هزاران رزمنده به دست آمده است.

*احساس خود در مورد هفته دفاع مقدس را بگویید؟

هفته دفاع مقدس بیانگر رشادت های رزمندگانی است که برای حفظ انقلاب و اسلام و برای اطاعت از فرمان امام راحل راهی میدان جنگ شدند و در این راه از همه چیز خود جان، مال و فرزند خود گذشتند تا اکنون مردم در سایه انقلاب زندگی کنند.

*نقش رزمندگان استان و گچساران را در دفاع مقدس از دیدگاه خود چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در خصوص تاثیر گذاری استان در دفاع مقدس باید عرض کنم که استان با بیش از ۳۳ هزار رزمنده مقام اول را در اعزام نیرو به جبهه های نبرد حق علیه باطل نسبت به جمعیت خود داشته است که این بزرگترین افتخار برای استان است.

 پس از سازماندهی سپاه و تشکیل یگان های رزمی نیروهای استان در قالب تیپ و لشکرهای مختلف از جمله لشکر ۱۹فجر، تیپ ۳۳ المهدی(عج)، تیپ فاطمه زهرا(س)، احمدبن موسی(ع)، امام سجاد(ع)، تیپ امام حسین (ع)، لشکر۸ نجف، لشکر ویژه شهداء ۲۵ کربلا و…حضور فعال در عملیات های متعدد از جمله حصر آبادان، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتی، بدر و خیبر داشتند.

همچنین به دلیل عملکرد و روحیه جنگندگی آنها مسئولین امر را واداشت که آنها را در یگان رزمی مستقل سازماندهی نمایند که ابتدا در عملیات والفجر۸ و در لشکر ۲۵ کربلا تحت محور ۳ به فرماندهی حاج سیف اله حیدرپور و با وارد عمل نمودن گردان های سیف الله، یدالله، روح الله، جندالله، ثارالله و حزب الله در شب اول عملیات افتخار بزرگ حماسه جاودان خلق نموده‌اند.

 این حضور در حالی بود که نیروهای استان در لشکر ۱۹الفجر، المهدی(عج) و سایر تیپ و لشکر حضور داشته و پس از عملیات والفجر۸ نیروهای استان را در قالب تیپ ۱۵ امام حسن سازماندهی کرده به طوری که در عملیات کربلای ۱ در باز پس گیری مهران حضور فعال و از نیروهای عمل کننده بودند.

 پس از فتح مهران اقدام به تأسیس تیپ مستقل ۴۸ فتح نموده که کلیه مسؤلان، واحدها وگردانهای این استان را در بر می گرفت به گونه ای که پس از ساماندهی، رزمندگان استان در عملیات کربلای۴، کربلای ۵ ،کربلای ۱۰، بیت المقدس۲ و بیت المقدس۴ ازجمله یگان های خط‌شکن بوده است.

علاوه بر حضور در عملیات های بزرگ یاد شده در خطوط پدافندی سراسر مرز پرگهر و مقدس حضور مقتدرانه داشته و آخرین نبرد رزمندگان استان در روزهای پایانی جنگ با دشمن بعثی با توجه به حمایت های استکبار و تهاجم گسترده در باز پس گیری مناطق از دست داده شده، رزمندگان استان در منطقه پد خندق به استعداد یک گردان به مدت ۲۴ ساعت در برابر یک لشکر عراق مقاومت و با حضور و نبرد نابرابر شان مانع از پیشروی دشمن به سراسر مناطق شدند به طوری که این مقاومت شجاعانه باعث گردید آیت‌الله هاشمی رفسنجانی طی نامه ای مراتب تقدیر و تشکر خود را به مردم استان توسط فرماندهی تیپ ۴۸ فتح حاج سیف‌اله حیدرپور ابلاغ نماید.

 به هر حال رزمندگان و شهدای استان کهگیلویه و بویراحمد همواره بنا به دلایل مختلفی از جمله محروم بودن تیپ استان به وسایل سمعی و بصری در جنگ هشت ساله دفاع مقدس و همچنین حجب وحیای خانواده شهداء و قرار نگرفتن جلوی دوربین یا کم کاری مسئولین مربوطه یا به هر دلیل دیگری، نسبت به سایر مناطق کشور مظلوم و گمنام واقع شده اند.

با تشکر از زواره کائیدی  که در این گفت و گو ما را یاری کردند.

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.