گروه: اخبار استان خبر: 164596 / تاریخ انتشار : 1399/7/22 ساعت : 12:27

دلنوشته جوان بهمئی برای شهید تازه تفحص شده این شهرستان

ای شهید! آیا می دانید زمین هنوز صدای گام هایت را به یاد دارد و زمان هنوز نوای تو را در جبهه می تاباند؟

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس؛جوان بهمئی دلنوشته ای زیبا خطاب به شهید علی چمبری،شهید تازه تفحص شده این شهرستان نوشت.

متن دلنوشته یونس قدیمی به شرح ذیل است:

این دلنوشته را هدیه می نمایم به«مادر» چشم انتظار سالهای سال این شهید والامقام که بر سر سالها انتظار دیدن فرزندش دیده از جهان فروبست، امیدوارم اولا پروردگار از حقیر قبول بنماید و ثانیا شهداء از ما پذیرا باشند و ما را لایق بدانند.

 «خوش آمدی ای پرستوی مهاجر برفراز شهرم،خوش آمدی ای کبوتر برگشته از سفر،خوش آمدی ای یادگار دیروزم و شهید امروزم ، باز در کوچه دلتنگی ما انگار صدای پای کسی می آید.

باز در کوچه های دلتنگی شهرمان بهمئی بعد از سالهای سال انگار بوی عطر خوش کسی می آید، باز دلم هوای تو را کرده باز بغض، سکوت سرد و تنهایی و تاریکی شب و آه و ناله دیروز.

 چشم انتظاریم  به سر آمده و نگاهم لحظه دیدار کسی را  ترسیم کرده، سردار سرافرازم بعد از ۳۷ سال به دیارت خوش آمدی.

 باز هم می گویم خوش آمدی، آیا می دانی قبل از هر کسی دوستان و همرزمان دیروزت به استقبالت آمده‌اند و پیکر مطهر و تابوت زیباییت را در آغوش گرفته‌اند؟ آنانکه رفتند اما تا ابد در پیشگاه پروردگارشان زنده اند.

خوش آمدی مسافرم دیروزم،ای شیرین ترین هدیه آسمانی تاریخ ای شهید!

خوش آمدی ای ماندگار ترین چهره تاریخ بشریت!وقتی به تو می اندیشم کلماتم هم  بوی تو را می گیرد.

 می خواهم از تو بگویم اما قلم را یارای نوشتن نیست،من ماندم و خاطرات وغربت چندین ساله و یاد تو ، من مانده ام و خستگی واژه ها.

امروز شهرمان حال و هوایی دیگر دارد،  امروز شهرمان مهمانی دگر دارد پس از سالها امروز شهرمان مهمانی از را دور با شهداء دارد.

 پس از سالها امروز باز دلم بهانه تو را گرفته و یاد دیروز و خاطرات تو رشته جانم را به آسمان پیوند می دهد، امروز باز دوباره یادت آسمان زیبا و رنگین شهرمان را هم معطر کرده است و چقدر زیبا پیچید بوی عطر خوش شما در همه جای شهرم .

امروز دوباره باز دشت های شهرو دیارمان سبز شدند و شکوفه زدند برای آمدنت، ای شهید٬امروز دوباره قلعه های معرفت، شجاعت و شهامت شهرمان به خود بالیدند و سرافراز شدند، از آمدنت ای شهید.

 آیا می دانید زمین هنوز صدای گام هایت را به یاد دارد و زمان هنوز نوای تو را در جبهه می تاباند؟می خواهم یک جمله به مادر شهید بگویم، مادر جان! شما روزی فرزندت را در آغوش می گرفتی و نوازش می کردی و بزرگش نمودی و در زیر قرآن صبح سحر راهی سفر و جبهه اش کردی و بدرقه اش نمودی، اما آیا میدانی باز برگشت به آغوش گرمت، مادر؟

خوش آمدی،ای شهید!

خوش آمدی ای زنده همیشه تاریخ!

یادداشت از:یونس قدیمی-کارشناس امور فرهنگی

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 1 نظر
...
1399/7/22 - 16:47
احسنت
rateup 0
 ratedown 0
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.